آی تی سی اطلاعیه

آی تی سی

هرگونه مطالب غیر مجاز و عرف جامعه در سایت جایی ندارد

سایت دانلود فیلم و آهنگ در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است.

انتخاب اسم دختر شروع با حرف آ

فهرست اسم های دخترانه با شروع حرف آ به همراه معنی: برای انتخاب اسم فرزندتان دقت کنید، اسم می تواند در شکل گیری شخصیت فرزندتان تاثیر گذار باشد. در ادامه برای انتخاب اسم دختر با حرف آ با آی تی سی همراه باشید.

در مطالب قبل بخشی از اسم های اصیل ایران همچنین فهرستی از اسم های دخترانه به همراه معنی و  فهرستی از اسم های پسرانه به همراه معنی را برایتان انتشار دادیم که در این مقاله اسم های دخترانه را به تفکیک حروف و با ریشه‌های اسم فارسی، اسم کردی، اسم عربی، اسم ترکی، اسم یونانی، اسم عبری، اسم سنسکریت، اسم  اوستایی-پهلوی، اسم آشوری، اسم بابلی و اسم ارمنی را برایتان گذاشته ایم، امیدواریم برای انتخاب اسم دختر زیبای شما این فهرست مفید باشد.

اسم دختر فارسی با حرف آ


آبان دخت : دختری که در آبان به دنیا آمده، دختر آبان، نام همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی

آبان دیس : همانند آبان

آبانسا : مانند آبان

آبانفام : به رنگ آبان کسی که رنگ چهره‌اش زرد است.

آبان مهر : آن که محبت او چون فرشته آبان است.

آبانک : آبان کوچک

آبانه : منسوب به آبان

آبتاب : دختری با چهره زیبا و درخشان، تابان

آبدیس : مانند آب زلال و شفاف

آبرخ : زیبا، روشن، لطیف، کسی که چهره‌ای مانند آب دارد.

آبرود : سنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباست.

آبروشن  : خوشبخت، ارجمند

آبرون : گل همیشه بهار، شاد سرزنده

آبسال : باغ، بستان

آبسالان : باغها

آبشار : آبی که به طور طبیعی از بلندی به پستی فرو می‌ریزد.

آبشن : شکل دیگر آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه‌های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

آبگل : گلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می‌آید.

آبگون : به رنگ آب، آبی، گل نیلوفر

آبگینه : شیشه، آینه، ظرف شیشه‌ای یا بلورین به ویژه جام شراب

آبلوج : قند سفید، قند مکرر

آبناز : نام زنی در منظومه ویس و رامین، مایه فخر آب، کنایه از لطافت پوست

آبنوس : درختی که چوب آن سیاه رنگ است و میوه‌ای بسیار شیرین و به شکل انگور دارد.

آبنوش : آب گوارا، نام زنی در منظومه ویس و رامین

آبیژ : صورت دیگر آیید، شراره، اخگر، آتش، کنایه از افراد پر جنب و جوش

آپام : نام همسر داریوش اول پادشاه هخامنشی

آپاما : اسم دختر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی

آپامه : خوش رنگ و آب، نام دخترسپیتامن یکی از سرداران ایرانی و همسر سلوکوس

آتاناز : دختر نازنین بابا

آتر : آذر، آتش، اخگر

آترا : آذر، آتش، نام یکی از ماه‌های پاییز

آتری : آذر

آتریسا : آذرگون مانند آتش، دختری با چهره‌ای زیبا و برافروخته

آترین : آذرین مانند آتش، زیبا و پر انرژی

آتسا : آتوسا

آتش : از شخصیت‌های شاهنامه، مخفف نام نوش آذر، یکی از چهار پسر اسفندیار

آتشدخت : دختر آتش یا دختری که چون آتش است، کنایه از دختر با شور و حرارت

آتشفام : به رنگ آتش، دختران سرخ روی

آتشک : کرم شب تاب ، نام یکی از شخصیتهای داستان سمک عیار

آتشگون : به رنگ آتش، ارغوانی، دختران سرخ روی

آتشه : برق، آذرخش

آتشی : نام نوعی گل، همچنین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ

آتشیزه :کرم شب تاب

آتشین : نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ

آتیس : نام خدای حاصلخیزی فریگیان

آدا : پاداش مینوی، فرشته توانگری

آدخت : خجسته و نیکو

آدرینا : آتشین، سرخ رو، دختر زیبا رو، بانوی آتشین

آدنا : نام روستایی در نزدیکی چالوس

آدیشه : آتش، در گویش خراسان آتش کوچک

آذربانو : بانوی آتش، نورانی و زیبا مانند آتش

آذربو : بته‌ای با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره‌های آبهای شور می‌روید.

آذربویه : بوته‌ای از تیره اسفناج با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره‌های آبهای شور می‌روید.

آذرجهان : آتش جهنده، آتشخیز

آذرچهر : همانند روشنایی

آذرخاتون : آذر+ خاتون، بانوی آتش

آذردخت : دختر آتش

آذرک : شراره آتش، اخگر، نام دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی

آذرگل : گلی سرخ رنگ شبیه شقایق

آذرگون : گلی است از دسته شقایق ها که رنگش زرد است و میانش مشکی است ، به رنگ آتش

آذرماه : دختری که مانند ماه زیباست و مانند آتش درخشنده

آذرمه : رئیس و بزرگ آتش‌ها (آتشکده‌ها)

آذرمینا : لعل گون، سرخ رنگ

آذریاس : صمغ سداب کوهی

آذریون : به رنگ آتش، معرب آذرگون، گل آفتابگردان

آذین : زینت، زیور، نام یکی از فرماندهان سپاه بابک خرم دین، نام پهلوانی در ویس و رامین

آذین دخت : دختری که وجودش موجب آرایش و ارج بستگانش است.

آذین گل : زینت گل، زیورگل، کنایه از زیبایی بسیار زیاد

آرا : مخفف آراینده، آرایشگر، زیور، زینت

آراسته : آن که دارای صفات خوب اخلاقی است، آنچه آرایش شده و زینت و زیور داده شده است.

آراگل : آراینده گلها، زیبا کننده گلها

آرام : سکون، ثبات، آسایش، طمأنینه، صلح، آشتی، راحت؛ (در قدیم) مایه‌ی آرامش، آرامش بخش، تسلی بخش.

آرامدخت : دختر آرام دختر ساکت دختر با وقار

آرام دل : آرامبخش دل‌ها

آرامش : آسایش، آرمیدن

آرایه : آرایش زیبایی

آرتادخت : دختر راست گفتار و درست کردار، دختر پاک و مقدس، نام دختری فرهنگدار و اقتصاددان که به خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی رسید.

آرتیستون : نام دخترکوروش پادشاه هخامنشی

آرزو : میل و اشتیاق برای رسیدن به مراد یا مقصودی معمولا مطلوب، از شخصیتهای شاهنامه

آرشیدا : بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان (آر به دومعنی به کار می‌رود: اول مخفف آریایی و دیگری مخفف آرا به معنای آراینده)

آرشین : آرشین نام یکی از زنان دوره هخامنشی می‌باشد که به کاردانی مشهور بوده و هم به معنای دوست داشتنی نیز می‌باشد.

آرمانا : امیدوار، آرزومند

آرمتی : فروتنی، پاکی، فرشته محبت، فرشته نگهبان زمین

آرمیتا : آرمان، عشق پاک

آرمیتی : فروتنی و پاکی و محبت

آرمیس : روشن، پاک و جاودان، نام پسر زئوس و مایا

آرمینا : دختر همیشه پیروز، بانوی مقتدر، الهه زیبایی

آرنوشا : منسوب به آرنوش، آریایی جاویدان، ایرانی جاوید، مرکب از آر به معنای آریایی بعلاوه نوش به معنای جاویدان

آرنیکا : آریایی نیک خو

آروشا : درخشان، نورانی، باهوش، نام دختر داریوش سوم

آرویشه : نام روستایی در نزدیکی بیرجند

آریادخت : دختر آریایی، دختر ایرانی

آریانا : منسوب به آریا، آریایی، نام قدیم ایران

آریاناز : موجب فخر و مباهات قوم آریایی

آریانوش : شادکننده و خوشحال کننده آریاییان

آریژه : نام شهری در زمان اسکندر

آریسا : اریسا، ایرسا، رنگین کمان، همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند. همچنین به معنی دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است نیز می‌باشد.

آریسان : مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است.

آریستا : زیبا و خوشکل مانند عروس، مرکب ازآریس به معنای عروس و تا پسوند مشابهت

آریشیدا : آرشیدا، بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان

آرین دخت : دختر آریایی، دختر ایرانی

آزادچهر : آزاده نژاد

آزاددخت :  دختر آزاده، نام همسر شاپور اول پادشاه ساسانی

آزاده : عاری از صفات ناپسند اخلاقی، رها و وارسته، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام همسر رومی بهرام گور پادشاه ساسانی

آزرم : شرم وحیا، ملایمت، مهربانی، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر خسروپرویز پادشاه ساسانی

آزرم خاتون :  آزرم + خاتون، بانوی با حیا

آزرم دخت : دختر با حیا

آزرمی دخت : دختر باحیا، دختر با حیا دختر سنگین و با وجاهت،نام دختر پرویز نوه انوشیروان که ۴ ماه بر ایران فرمانروایی کرد.

آزیتا : خدا یا الهه خورشید، آفتاب، خدای روشنایی، آزاده، رها، روشنایی، نورانی و تابناک

آژند : نام گلی است

آسا : زیور مایه زیبایی و آرایش، وقار و ثبات و تمکین و آسودگی

آسادخت : دختر زیبا، دختر با وقار، دختر آرام

آسمان : فضای بالای سر که آبی رنگ به نظر می‌رسد، نام روز بیست وهفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم

آسمان هور : خورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد.

آسودا : راحت و آرام، آسوده

آسوده : راحت و آرام

آشتی : دوستی و پیوند دوباره بعد از رنجش و آزردگی، سازش و صلح

آشنا : کسی که می شناسیمش، آن که یا آنچه به ذهن و خاطر می‌آوریم، آگاه به چیزی یا امری، عاشق، دلداده

آشوب : شور، انقلاب

آشیان : لانه و کاشانه

آصفه : منسوب به آصف، مشاور خردمند، بانوی مدبر

آطوسا : آتوسا، نام دختر کورش کبیر، نام همسر داریوش هخامنشی، این نام در تورات به عنوان “واستی” آمده است.

آفتاب : مرکب از آف (مهر،خور) + تاب (فروغ، نور)، نوری که از خورشید به زمین می‌تابد، کنایه از زیبایی و خیره کننده‌گی

آفتاب دخت : دختر آفتاب، دختر خورشید، کنایه از زیبایی و خیره کنندگی

آفرین : هنگام تحسین و تشویق به کار می‌رود، مرحبا، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می‌آید و نام جدید می‌سازد مانند ماه آفرین، آفرین دخت

آفرین دخت : دختر تحسین برانگیز، دختری که تمام خوبی‌ها را دارد.

آفرین گل : گل تحسین برانگیز، کنایه از دختر بسیار زیبا

آفرین ماه : ماه تحسین برانگیز، کنایه از دختری که زیباییش مانند ماه است.

آفرین مهر : کسی که از زیبایی مانند خورشید است یا بسیار با محبت

آفرین ناز : دختری که بسیار ناز دارد، کنایه از دختر زیبا و طناز

آفرین نوش : شنونده آفرین، کسی که تحسین همه را بر می‌انگیزاند.

آفسانه : افسانه، داستان، خیال، مشهور، کسی که بحدی زیباست که خیالی به نظر می‌آید.

آفشید : خورشید، روشنایی آفتاب

آگاه دخت : دختر آگاه، دختر مطلع، بانوی باخبر

آلاله : شقایق، گلی به رنگ زرد سفید یا قرمز که انواع گوناگون خودرو و زینتی دارد.

آلاوه :  آتشدان،شعله آتش،جایی که در آن آتش روشن می‌کنند.

آلوگونه : نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه‌هایش به آلو می‌ماند، دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفید

آلیسا : ایرسا، رنگین کمان، به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند.

آمتیس : آمیتیس، نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی که با بختنصر پادشاه بابل ازدواج کرد.

آمستریس : نام مادر اردشیر دراز دست پادشاه هخامنشی

آمیتیدا : نام دختر آستیاک، همسر کوروش پادشاه هخامنشی

آمیتیس : نام دخترخشایار پادشاه هخامنشی

آناشید : مرکب از کلمه ترکی آنا به معنای مادر و کلمه فارسی شید به معنای خورشید. دختر زیباروی مادر، مایه دلگرمی و روشنایی زندگی مادر

آناهیتا : ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه‌ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است.

آناهید : آناهیتا، ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه‌ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است.

آندیا : نام زن اردشیر ساسانی

آنوشا : کیش و مذهب، دین و آیین

آنیتا : آناهیتا، ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه‌ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است.

آنیسا : مانند عشق، آنیس در یونانی به معنای مقاومت و اعتراض + الف تعظیم فارسی

آوا : صدایی که به آواز خوانده می‌شود یا از آلات موسیقی به گوش می‌رسد.

آوادخت : دختر آوازه خوان، بانوی خوش صدا

آوادیس : کنایه از کسی که دلنشین است یا صدای دلنشینی دارد.

آوازه : شهرت و نام آوری

آوانوش : شنونده آوا

آوشن : آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه‌های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

آون : آونگ، نام رشته‌ای که خوشه انگور و بعضی میوه‌ها را به آن می‌بندند، آویزان، آویخته

آونگ : نام رشته‌ای که خوشه انگور و بعضی میوه‌ها را به آن می‌بندند، آویزان، آویخته

آویده : مشتاق، خواهان

آویز : گلی زینتی به شکل زنگوله و قرمز رنگ، هر چیز کوچک و قیمتی که به عنوان گردنبند، گوشواره، دستبند می‌آویزند.

آویژه : معشوق، دلبر، خاص، خالص

آویسا : پاک و تمیز مانند آب

آویشن : گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه‌های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

آویشه : آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه‌های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

آهار : گلی مرکب با گل برگهای پیوسته به رنگهای سفید، قرمز، نارنجی، صورتی، یا دو رنگ که انواع گوناگون کم پر و پُرپَر دارد.

آهنگ : قطعه موسیقی، اراده، قصد

آهو : جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار معروف است.

آهید : در گویش فارس آهوی صحرایی

آیید : شراره، آتش، اخگر، کنایه از شخص پر جنب و جوش

آییژ : شراره، شراره آتش

آیین : راه و روش، دین و عقیده

اسم دختر کردی با حرف آ


آروا : نام فرشته‌ای در آیین زرتشت

آرینا : آریایی نژاد، از نسل آریایی

آسکی : آهو،کنایه از زیبایی و دلفریبی

آسو : شفق، هنگام طلوع خورشید، همچنین نام شرابی مست کننده که از قند سیاه درست می‌کنند.

آگرین : آتشین، به رنگ آتش

آلند : اولین پرتو خورشید

آوات : آرزو، خواسته

آوین : عشق

آوینا : عشق

آیرین : آتشین

آیگین : ایل زیبا

اسم دختر لری با حرف آ


آبرنگ : دختری که پوست لطیف و نرمی دارد.

آساره : ستاره

اسم دختر عربی با حرف آ


آتیه : آینده

آسیه : زن اندوهگین، ستون، نام همسر فرعون که موسی (ع) را از نیل گرفت و پنهانی از فرعون از او مراقبت کرد، نام کوهی در استان فارس

آفاق : افقها،عالم آسمان، زمانه روزگار، نام همسر نظامی گنجوی

آفت : بلا، بلیه، کنایه از زیبایی و عشوه گری

آمال : آرزوها، خواسته‌ها، دوست داشتنی‌ها

آمنه : نام مادر پیامبر (ص)، مونث آمن به معنای بانوی نترس، زن دلیر، خانم استوار

آنسه : انس گیرنده، همنشین نیکو، مانوس، خو گیرنده

آیه : هر یک از پاره‌های مشخص سوره‌های قرآن و دیگر کتابهای آسمانی، نشانه

اسم دختر ترکی با حرف آ


آتلاز : اطلس، حریر، پارچه نرم و لطیف اسم

آلان قوا : آلان گوا، زیبای وحشی

آلان گوا : آلان قوا، زیبای وحشی نام دختر زیبا

آلتنای : زر، طلای ناب

آلتون : آلتنای، زر، طلای ناب

آلتین : آلتنای، زر، طلای ناب نام ایرانی

آلتین گلین : عروس طلایی

آلما : سیب، کنایه از زیبایی

آلماز : از اعلام زنان، رد کننده

آلیش : شعله، شعله گیر

آماندانا : آماندا، در امان، در پناه تو

آنا : مادر

آنایار : یار مادر

آنالی : برخوردار از محبت مادر، کنایه از نور چشمی مادر

آوادان : زیبا، قشنگ

آی : ماه

آی اوز : ماهرخ، ماهرو

آی بی بی : ماه بی بی

آی پارا : ماه پاره، ماه نو

آی خانم : ماه بانو

آی سودا : ماه در آب

آی گوزل : ماه زیبا

آیا تای : مثل ماه، دختری که مانند ماه زیباست، بانوی درخشان

آیتای : مانند ماه

آیتک : مانند ماه

آیدا : شاد، خوش

آیجان : پاک و آراسته همچون ماه

آیدک : آیتک، مانند ماه

آیدان : مانند ماه، بانوی زیبا رو، دختری که چهره‌اش همچون ماه زیباست.

آیدن : آیدین، روشن و آشکار، شفاف، صاف، معلوم، واضح، روشنفکر، از امرای ولایت لیدیا، نام شهری در جنوب شرقی ترکیه

آیدنگ : مهتاب

آیسل : زیبا و درخشان مانند ماه

آیسو : مرکب از آی به معنای ماه بعلاوه سو به معنای آب، باطراوت و درخشنده، ماه و آب، زیبارو

آیشن : مثل ماه، در زیبایی همانند ماه، شبیه ماه، (در مجاز زیبا)، ماهورا، زیبا رو

آیلا : هاله دور ماه

آیلار : زیبا رویان، خوبرویان، هاله دور ماه

آینا : آینه، آبگینه، شیشه، دختر زیبارو، بانوی سپید چهره

آیلی : مهتاب

آیلین : ماه، روشنایی

آیلما : تاب ماه

آینور :  آینور، نور ماه، روشنایی ماه، نورانی مثل ماه، دختری که چهره اش مانند ماه زیبا و درخشان است.

اسم دختر فارسی – ترکی با حرف آ


آتاناز : دختر نازنین بابا

آلاگل : آلا (ترکی) + گل (فارسی)، گل رنگی

آناشید : مرکب از کلمه ترکی آنا به معنای مادر و کلمه فارسی شید به معنای خورشید = دختر زیباروی مادر، مایه دلگرمی و روشنایی زندگی مادر

آیتا : مرکب از آی ترکی به معنی ماه و پسوند شباهت فارسی، دختر زیبا رو، مانند ماه، دختری که مانند ماه درخشان و زیباست.

آیتن : آی(ترکی) + تن (فارسی) مهوش، مه پیکر

آیسا : آیسا، آی (ترکی) + سا (فارسی) زیبا، مانند ماه

آیسان : آی (ترکی) + سان (فارسی) زیبا، مانند ماه

آیگل : آی (ترکی) + گل (فارسی) گلی چون ماه

آیگین : ماننده ماه، دارنده روی چون ماه، زیبارو، مرکب از آی به معنای ماه و گین پسوند شباهت

آیما : ماه من، مجازا عزیز من، زیبا رو، بانوی زیبا، دختر خوش چهره

آیناز : آی (ترکی) + ناز (فارسی) موجب فخر و مباهات ماه

آلاگل : آلا (ترکی) + گل (فارسی)، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این اواخر نابود شده.

اسم دختر اوستایی – پهلوی با حرف آ


آئیریا : (پسرانه و دخترانه) ایرج به معنی یاری دهنده آریایی‌ها

آتور : آذر، آتش

آذر : نام ماه نهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز نهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم

آرمیتا : الهه نعمت، آرامش یافته

آسنا : روشنایی درونی، سرشت مادرزادی

آسیمن : سیمین، نقره فام

آمیتریس : ستاش کننده، شکر کننده، دختر داریوش سوم هخامنشی و همسر خشایارشا

آوینا : دختر پاک، بانویی که مثل آب زلال است.

اسم دختر یونانی با حرف آ


آتنایا : آتنا، مظهر اندیشه و هنر و دانش، نام الهه یونانی، دختر زئوس خدای خدایان

آتوسا : نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی و به معنی قدرت و توانمندی است. اسم ریشه یونانی دارد اما از گذشته دور در فرهنگ ایرانی بوده است.

آرامیس : آرامش، راحتی

آرتیمیس : در اساطیر یونان، خدای شکار و خواهر دوقلوی آپولون، همچنین نام شیرزنی که فرمانده نیروی دریایی کمبوجیه در جنگ بین ایران و یونان بود.

آسنات : نام همسر حضرت یوسف و دختر فوتی فارع کاهن شهر آون (یکی از مناطق مصر) بود.

آماتیس : نوعی کوارتز شفاف به رنگ بنفش یا صورتی که در جواهرسازی به کار می‌رود.

آنیا : خدای دریا، الهه یونانیها و در ترکی از آنا به معنی مادر می‌آید و در فارسی به معنی بی نظیر یا عشق مطلق است.

آنیس : انیسون، مقاومت و اعتراض

اسم دختر عبری با حرف آ


آی تی سی : زن مبارز بی بها 

آنا : دوست داشتنی ظریف خوش اندام،برانگیزاننده لطف و محبت

اسم دختر ارمنی با حرف آ


آرمینه : ارمنی، دختر ارمنی

آلنوش : عروس جاودانی دریا، دختر زیبا و دلربا

آنوش : شیرین، جاویدان، از پایتختهای قدیم ارمنستان

اسم دختر بابلی با حرف آ


آندیا : نام همسر بابلی اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی

آنو : در دین بابلی، نام خدای آسمان

اسم دختر سنسکریت با حرف آ


آپادیپا : آتش افروز و گرما بخش، نورانی مانند خورشید

آپگیا : وجود فرخنده، نعمت، موهبت

آپگیتی : ترانه، آواز دلنشین

اسم دختر آشوری با حرف آ


آتورینا : تغییر دهنده، متحول کننده، مشتق از واژه آشور که با گذشت زمان ش به ت تبدیل شده است.

آدورینا : آدور، مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، یاری دهنده، کمک کننده

آشورینا : منسوب به آشور، برهم زننده، تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد.

مطلب اسم دختر با حرف آ در سایت بزرگ آی تی سی

0 نظر تا کنون ارسال شده است.